من سن ام کمه! (البته از نظر بقیه نه خودم) کلا از ۱۵، ۱۶ سالگی هم این تصور غلط رو داشتم که نباید خودم رو درگیر رابطه های احساسی کنم چون قطعا یه روز تموم میشه…( این تصور از طرف من نبود این چیزی بود که جامعه و افرادش بهم یاد داده بودند) از طرفی هم به شدت کمال گرا بودم و البته ایده ال گرا و انسان مورد علاقه ام کلا زاده نشده بود و بدتر از همه این مسائل من یه سری اعتقادات سفت و سخت مذهبی هم داشتم!

یه دختر همه ی قشنگیش به اینه که ۲۵ تا۲۰ سالگی عاشق بشه که کنار عقل بتونه یه عاشق تموم عیار هم باشه نه یه منطق دان اصولگرااااا:/ حالا من بچه خرخون دانشگاه که کتابخون، مغرور و رک هم هست مسلما تعداد چشمگیری پیشنهاد داره ولی خودش رو ازین حس محروم کرده چون یه سری اراجیف تو مغزش کردن و همه اون سالها رو فقط کار کرد و کر و کار و درس…

زندگیم دستخوش تغییرات زیادی شد و چیزهای با ارزشی رو از دست دادم خیلی با ارزش و فقط و فقط چند تصمیم مهم گرفتم:

  1. هیچ وقت رابطه ای رو به این بهانه تموم نکنم که فرد بعدی بهتر از فرد قبلی:/ این یعنی طمع کردن که دشمن سرنوشت آدمه!
  2. با همه شرایط کنار بیام و با دستای خودم زندگی رو بسازم.
  3. اون طرف مقابل هم یه انسان با شرایط من، درکش کنم و در سختی ها بیشتر دوسش داشته باشم و در کنارش باشم.
  4. صبور باشم؛ آدم عجول هر کاری رو دو بار انجام میده.
  5. سخت تلاش کنم، از کسی حتی پدرمم هم توقع نداشته باشم.
  6. تو لحظه زندگی کنم؛ شاید هرگز پیش نیاااد!
  7. فداکار باشم، یکی میگفت همه ی زندگی یعنی کوتاه اومدن گاهی تو گاهی طرف مقابل.
  8. همیشه بخندم.
  9. خوش اخلاق باشم.
  10. بدون پول قصد سفر کنم
  11. لباس خوب بپوشم، عطر خوب بزنم و رستوران خوب برم.
  12. شبانه های مرا میشود سحر باشی/و میشود ازین نیز بهتر باشی؟

پ.ن۱: عکس مربوط به نمایشگاه خیریه اسفند سال ۹۳

پ.ن۲: شلوغ ترینم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *