همه کسانی که کتاب “بادبادک باز ” اثر خالد حسینی رو خونده باشن میدونن که به حق این کتاب یه شاهکاره و منم چون یکی از معیارهای انتخاب کتاب  قلم یک نویسنده و تجربه خوانش آن است ناخودآگاهانه به سمت کتاب بعدی که خالد حسینی به نام “یک هزار خورشید باشکوه” رفتم، راستش فضا سازی کتاب به شدت خوب بود و من کامل میتونستم جو حاکم آن دوران افغانستان رو تصور کنم و حتی خودم رو جای دونه دونه افراد این داستان بذارم ولی نمیشه از تلخ بودن این کتاب گذشت که اون رو به یه رمان به شدت تراژدی تبدیل میکنه.

و خلاصه داستان ازین قراره که دختری به نام لیلا در بمباران های افغانستان زیر آوار گیر میوفته و مردی به نام رشید او را از زیر آوار نجات میدهد و به خانه ی خود که تنها زنش در آنجا زندگی میکرده میبرد و به بهانه ی بچه دار نشدن زنشمریم به زور و اجبار لیلا را به عقد خود در می آورد و لیلا پسری به دنیا  آورد که (…) اما دو زن کم کم با هم حس همدلی پیدا میکنندو…

گوشه ای از کتاب میخوانیم: “مورد عجیب این بود که سقوط دختر(لیلا) از آن شکوه و جلال، میبایستی موجب خشنودی مریم می شد و به او احساس رضایت می داد، ولی اینطور نبود اصلا اینطور نبود.”

این کتاب داستانی هیجان انگیز داره که شما را هرلحظه به خواندن ادامه اون ترغیب میکنه و البته نثر روان هم بی تأثیر نیست، این کتاب توسط نشر نسل نو اندیش و با ترجمه خانوم نفیسه معتکف به چاپ رسیده است.

پ.ن : این کوتاه نوشته در بلاگ نکات ها و ترفند ها منتشر شده بود که گفتم اگه اینجا هم باشه خالی از لطف نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *