من همیشه آدم منظم هستم، تقریfا به مامانم رفتم و زندگی برام یه نظم و ترتیب خاصی داره مگه اینکهه!!!

شرایط اونطوری که میخوام پیش نره و همه چیز دست به دست هم بده تا منو خسته و عصبانی و بی حوصله بکنه و دقیقا شرایط یکی دو ماه اخیر ایران چیزی نبود جز یه کلاف سردرگم بی حوصلگی! هر روز که از خواب بلند میشدم با یه خبر وحشناک به کما میرفتم و تا شب دق میکردم!

برای منی که تازه وارد ۲۴ سالگی شدم این خبرها چیزی جز بر باد رفتن آینده مو بهم یادآوری نمیکرد و نمیکنه، همه چیز داشت همینجوری نا معلوم و وحشتناک پیش میرفت تا اینکه مدیرمون اعلام کرد که عملا هیچ تمدید قرارداد دیگه ای وجود نخواهد داشت و من رنو رو نیز که با تلاش و پشتکار به دست آورده بودم داشتم از دست میدادم.

گریه کردم، داد زدم، غر زدم شاید یه هفته شایدم دو هفته، تازه داشتم جا می افتادم و پول خوب در می آوردم ولی دست سرنوشت داشت همه چی رو بر باد می داد و مشکلات خانوادگی هم دمی دست از سرم بر نمیداشت.

بیخیال از دست دادن کار شدم و تصمیم گرفتم تو این چند ماه بتونم یه مقدار پول جمع کنم تا شاید دو سه ماهی رو خونه به خودم برسم و نگرانی از جهت پول نداشته باشم و در همه ی این حال بد بودنام روز تولدم از راه رسید تازه فهمیدم من چه آدمایی رو کنارم دارم یه تیکه جواهر که اینهمه تلاش کردن تا خوشحالم کنن و تو این اوضاع پولی چقد پول برام خرج کردن.

کل چیزی که یاد گرفتم این بود که بیخیال باشم و امیدوار و قوی.

همون خدایی که ما رو آفریده حواسش به خوب بودن حالمون هم هست فقط کافیه خودمون بخوایم تا خوب باشیم، این رو هم فراموش نکنیم که همه ما آدم هستیم و حق داریم گاهی حالمون خوب نباشه.

خدا کنه هر چه زودتر همه چی بهتر بشه.

One thought on “تابستون ۹۷ِ مرجی (۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *