آرشیو نویسنده: مرجان اصغری

هدف گذاری های آینده ساز ۱

مرجان اصغری

نوشته ام رو با سخنی از یکی از استادهای نازنین ام شروع میکنم که همیشه میگفت:« مطالعه روزی پنج دقیقه لغات به هر زبانی در بلند مدت میتونه معجزه کنه اما به شرط استمرار»؛ من هم این نصیحت آویزه ی گوشمه و تقریبا از یک سال پیش با دوستم تصمیم گرفتیم تا هر روز ده […]

تابستون ۹۷ِ مرجی (۱)

Marjanasghari

من همیشه آدم منظم هستم، تقریfا به مامانم رفتم و زندگی برام یه نظم و ترتیب خاصی داره مگه اینکهه!!! شرایط اونطوری که میخوام پیش نره و همه چیز دست به دست هم بده تا منو خسته و عصبانی و بی حوصله بکنه و دقیقا شرایط یکی دو ماه اخیر ایران چیزی نبود جز یه […]

نجات از زندگی کارمندی

مرجان اصغری

کار کردن تو یه  کمپیانی بزرگ و بین المللی همیشه از آرزوهام بوده، راستش کار کردن توی این کمپانی ها سختی های خودش رو داره تو باید دقیق و منظم باشی و کارت رو به بهترین نحو انجام بدی ولی عملا خبری از حقوق های آنچنانی نیس! تقریبا همه ی این روزها توی کمای کار […]

معلم جان

مرجان اصغری

همه ی دخترا وقتی بچه هستند دوست دارند که در آینده معلم بشوند چون این شغل پر از عشق و مراقبت… اما آیا کارکردن با عشق و توجه میتونه برای یه فرد کافی باشه؟ من از تجربه شخصی خودم در این شغل صحبت میکنم و این کاملا مشخصه که نظر شخصی من می تونه با […]

در مورد کتاب جستارهایی در باب عشق

مرجان اصغری

در این کوتاه نوشت قصد دارم تا از کتابی که به تازگی تموم کردم حرف بزنم کتاب “جستارهایی در باب عشق” اثری از اَلَن دو باتن به فرانسوی: Alain de Botton یک نویسنده، فیلسوف و مجری تلویزیون ساکن بریتانیا است. دلیل انتخاب این کتاب رأی آوردن در گروه کتابخوانی ما بود و چون در باب عشق و مسائل عاطفی بود من […]

یک هزار خورشید باشکوه

مرجان اصغری

همه کسانی که کتاب “بادبادک باز ” اثر خالد حسینی رو خونده باشن میدونن که به حق این کتاب یه شاهکاره و منم چون یکی از معیارهای انتخاب کتاب  قلم یک نویسنده و تجربه خوانش آن است ناخودآگاهانه به سمت کتاب بعدی که خالد حسینی به نام “یک هزار خورشید باشکوه” رفتم، راستش فضا سازی کتاب به شدت […]

بغف

مرجان اصغری

از تابستون یا شایدم از چند سال همش میگفتم برف،برف،برف… از دیروز باریدن برف شروع شد، اونم چه برررفی:) صبح که چشمم رو باز کردم انگار داشتم کارتون میکی موس میدیدم یا شاید هم سفید برفی! مثل بچه ها ذوق کردما، اصن جیگرم حال اومد! اسنپ و تپسی نبود در نتیجه بابا عبداله منو رسوند […]

احساسات

مرجان اصغری

من سن ام کمه! (البته از نظر بقیه نه خودم) کلا از ۱۵، ۱۶ سالگی هم این تصور غلط رو داشتم که نباید خودم رو درگیر رابطه های احساسی کنم چون قطعا یه روز تموم میشه…( این تصور از طرف من نبود این چیزی بود که جامعه و افرادش بهم یاد داده بودند) از طرفی […]

ترس از تغییر از نوع مرجانی

مرجان اصغری

کلا برام جالبه که در مقابل تغییرات یه تضاد درونی در من وجود داره! شما فک کن من یه انسان ایده آل گرا هستم که به صورت مداوم به دنبال بهتر کردن زندگی اش و از طرفی هم از کودکی یاد گرفته تا همه چی رو اونگونه که هست دوست بداره و به شدت انعطاف […]

مرجان گرافی (قسمت آخر)

مرجان اصغری

دیگه وارد دبیرستان و دغدغه های کنکور و امتحان نهایی و اینا شروع شد!(خیلیا هم اون موقع دغدغه های مفرحی داشتن همچون دوز پسر داشتن) به معنای کلمه یه بچه درس خون حرص درار بودم و همیشه همه نمراتم بالای ۱۷ بود همه و همه حتی کلاسی ها! سال اول دبیرستان تموم شد و من […]