آرشیو دسته بندی: همه چیز در هم

تابستون ۹۷ِ مرجی (۱)

Marjanasghari

من همیشه آدم منظم هستم، تقریfا به مامانم رفتم و زندگی برام یه نظم و ترتیب خاصی داره مگه اینکهه!!! شرایط اونطوری که میخوام پیش نره و همه چیز دست به دست هم بده تا منو خسته و عصبانی و بی حوصله بکنه و دقیقا شرایط یکی دو ماه اخیر ایران چیزی نبود جز یه […]

نجات از زندگی کارمندی

مرجان اصغری

کار کردن تو یه  کمپیانی بزرگ و بین المللی همیشه از آرزوهام بوده، راستش کار کردن توی این کمپانی ها سختی های خودش رو داره تو باید دقیق و منظم باشی و کارت رو به بهترین نحو انجام بدی ولی عملا خبری از حقوق های آنچنانی نیس! تقریبا همه ی این روزها توی کمای کار […]

معلم جان

مرجان اصغری

همه ی دخترا وقتی بچه هستند دوست دارند که در آینده معلم بشوند چون این شغل پر از عشق و مراقبت… اما آیا کارکردن با عشق و توجه میتونه برای یه فرد کافی باشه؟ من از تجربه شخصی خودم در این شغل صحبت میکنم و این کاملا مشخصه که نظر شخصی من می تونه با […]

بغف

مرجان اصغری

از تابستون یا شایدم از چند سال همش میگفتم برف،برف،برف… از دیروز باریدن برف شروع شد، اونم چه برررفی:) صبح که چشمم رو باز کردم انگار داشتم کارتون میکی موس میدیدم یا شاید هم سفید برفی! مثل بچه ها ذوق کردما، اصن جیگرم حال اومد! اسنپ و تپسی نبود در نتیجه بابا عبداله منو رسوند […]

احساسات

مرجان اصغری

من سن ام کمه! (البته از نظر بقیه نه خودم) کلا از ۱۵، ۱۶ سالگی هم این تصور غلط رو داشتم که نباید خودم رو درگیر رابطه های احساسی کنم چون قطعا یه روز تموم میشه…( این تصور از طرف من نبود این چیزی بود که جامعه و افرادش بهم یاد داده بودند) از طرفی […]

ترس از تغییر از نوع مرجانی

مرجان اصغری

کلا برام جالبه که در مقابل تغییرات یه تضاد درونی در من وجود داره! شما فک کن من یه انسان ایده آل گرا هستم که به صورت مداوم به دنبال بهتر کردن زندگی اش و از طرفی هم از کودکی یاد گرفته تا همه چی رو اونگونه که هست دوست بداره و به شدت انعطاف […]

مرجان گرافی (قسمت آخر)

مرجان اصغری

دیگه وارد دبیرستان و دغدغه های کنکور و امتحان نهایی و اینا شروع شد!(خیلیا هم اون موقع دغدغه های مفرحی داشتن همچون دوز پسر داشتن) به معنای کلمه یه بچه درس خون حرص درار بودم و همیشه همه نمراتم بالای ۱۷ بود همه و همه حتی کلاسی ها! سال اول دبیرستان تموم شد و من […]

مرجان گرافی ۲

مرجان اصغری

سری قبل تا روز اول مدرسه در هفت سالگی رسیدیم اما هفت سالگی من خیلی خیلی با بچه های دیگه فرق داشت چون من یه برادر هم دارم که دقیقا هم سن منه و روز اول مدرسه هامون یکی می شد… چهار نفری  سوار پراید سفید بابا شدیم و راه افتادیم به سمت مدرسه، قرار […]

مرجان گرافی ۱

مرجان اصغری

همونجور که پیداست اسم من مرجان!! اسمی که در همان بدو تولد در انتخابش بسیار اختلافات وجود داشته و در نهایت مادر جانم برنده ی این میدان بوده!!! تا ۸ ماهگی کسی از وجودم اطلاع نداشت چون در شکم مادرم در پشت برادر دو قلوم میلاد پنهان بودم؛ بعله اینجانب یه قُل بزرگتر دارم که […]